به نام خدا.....
خدای محمد آخرین پیامبر آزادی آگاهی و قدرت.
به نام خدای علی .....
عدالت مظلوم مظهر اسلام حق و امام انسان.
به نام خدای خانه ی فاطمه...
که همه ی عشق و همه آرزو و همه ی امید نجاتمان این خانه ی کوچکی است که به اندازه همه ی جهان بزرگ است.
به نام خدای ابوذر...
خدای مستضعفین خدای بیچاره شدگان تاریخ و زمان.
به نام خدای شهیدان...
شهیدان راه راستی حق شهیدان شیعه شهیدان راه علی در همه ی مکان ها و همه ی زمان ها
دکتر علی شریعتی
سال جدید رو بهتون تبریک میگم سالی که با تجربه های تلخ و شیرین که از سال قبل دارید رو چراغ راه آینده کنید که شاید امسال سال سرنوشت شما باشه ... در معرفت در عشق در دوستی و کار و آنچه حاصل میشه چیزی باشه که در کهنسالی آسوده زندگی کنید.
+ سخنان آشنا............
تقدیم به انکس که آفتاب مهرش برآستان دلم غروب هرگزنخواهدکرد
امشب تمام ستارهای آسمان گریه میکنند
.امشب تمام مرغان آسمان اشک میریزند.امشب اشکی از چشمی میریزد امشب قلبی میشکندوصدای شکستنش تمام آسمان رافرا می گیرد.امانمی دانم که چرا به هیچکس صدا نمی رسد .
من صدای درهم شکستن قلبم را باگوشهای خودم شنیدم وفکرمی کنم اولین کسی باشم که صدای درهم شکستن قلبم را باگوشهای خودم شنیده باشم
.
نمیدانم خدای هست اگرهست چه خدای خاموشی از این همه خاموشی قلبم می گیرد ودوست دارم فریادبکشم آخر باکه بگویم درد این قلب شکسته را
.آخربا که بگویم قلب من عاشق قلبیست که با سنگ بیابان فرقی ندارد قلب من عاشق قلبیست که اصلا قلب نیست.
دلم می خواهدانقدرفریادبزنم که صدای فریادم قلب خدارابه لرزه در آورد
.دلم میخواهد دیوانه وارفریادبزنم وبه خدابگویم آخرتو ای خدای خوب من چطوربنده ای افریدی که از عهده اش برنمی ای توچطورمی توانی این همه ناعدالتی را ببینی وبه صدا درنیایی.مگرنه این که می گویندتوبخشنده ای پس اگرگناهی مرتکب شده ام به درگاهت به بزرگواریت مراببخش واین همه مراعذاب نده:مگرنه اینکه میگویند تو رحیمی پس چرابه من رحم نمیکنی پس رحمتت کجاست.
خدایامن خیلی زجرکشیدم خیلی سختی کشیدم به امید اینکه در رحمتت را به سوی من هموارسازی
.من که در اول جوانی آنچنان به زیربارمشکلات رفتم که دیگرتوان ایستادن ازمن سلب شده.
خدایابه او بگو که با تمام بدیهایت دوستت دارم وبا تمام بدیهایت تنها تورا میخواهم
:گرچه توخیلی عذابم دادی توهمیشه درزیرچشمان اشک باروغمزده ای من غرق درشادیهای خود بوده ای.خوش باش : باش که همیشه خوش بینمت محبوبم تو راه زندگیت راانتخاب کن آرزو دارم تو وخوشبختی را درکنار هم ببینم.
آه که چه حرفهای به من میزدی حرفهای که فقط بارسیاهی به روی قلبم می آورد
.توهمیشه باخودمی اندیشی که شب و روزنفرینم راتوشه راهت میکنم اما افسوس که نمیدانی من هیچوقت نه بدیت راخواسته ام و نه بدیت را گفته ام وقتی با خود می اندیشم که تو در چه خیالی و من در چه خیال خنده ام میگیرد خنده ای که از گریه غم انگیزتر است.
آری محبوبم من روزهای سختی را پشت سرگذاشته ام
.امافراموش نکن چشمان من همیشه درپناه این پنجره های سردو یخ بسته چشم به راه توست.چشمان من آنهمه اشک را بدرقه راهت کرد که تنها به تو بفهماند که دوستت دارد و تنها از تو بخواهد که نسبت به این چشمها این همه بی محبت نباشی.
در این دنیای پر هیاهو ستارههارا می نگرم به امید این که چشمان تورا میان آنها ببینم
.
+ گام معلق لک لک...
....گام معلق لک لک...
چرا آموخته های ما در زندگی واقعی و روزمره تاثیر ندارد, شاید می خواهیم ان چرا که جدید آموختیم در تعامل با افرادی پیاده کنیم که رفته اند و یا ما برای آنها تمام شده هستیم
به واقع چرا ؟؟ رابطی که سرشار از دوست داشتن هستن آسیب پذیر تر هستن
بین من و تو فاصله زیادی نیست تنها این فاصله رو غریبه های مطلق پر کردن من تصمیم دارم بی تعصب این غریبه ها رو کنار بزنم تا حقیقت برام آشکار بشه هرچند خوشایند خیلی ها و حتی تو نباشه
من می خوام از این باتلاق بیرون بیام پس قدمهامون باید محکم و با احتیاط باشه
من به این نیاز ندارم که تو الان برام آرزوی خوشبختی کنی یا سالها بعد یادم کنی
میخوام بدونی که قلب من همیشه کف دستام بوده و بدونی اگر به یاد کس دیگه ای غیر از تو بودم این همه سال منزوی نمیشدم و منتظر تو نبودم
شاید جوابم رو ندی یا خیلی بد و یا خیلی خوب بین خودم و تو تنها خدا رو گذاشتم و هرگز سعی نکردم شرافتم رو به خاطر خواسته های زودگذر زیر پا بزارم دنیای بزرگتری که همه می خوان این هست پس این یکی رو پس نزن...
فقط از خدا خواستم کارم رو درست کنه به همون.............قسم
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
سبحان
خدا و من و محبوب
......مهدیه...
من آموخته ام...
... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا
شاد کردی
... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد،
همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست
او، و قلبی است برای فهمیدن وی
... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم
سریعتر حرکت می کند
... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام
که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها وقتی رخ می دهند
که در حال بالا رفتن از کوه هستیم..
ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را
تصاحب خواهد کرد
که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب کسانی که دوستشا ن
داریم ، ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشم.
که اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال کنم.
+ مادر................
روز مادر مبارک....
تنها بدی مرگ این هست که وقتی عزیزی رو ازت میگیره امید بازگشتی نسیت
با همه ارادتم
برای تمام عمر
برای یک مادر مهربان
+ خدا
خدا
در روزهای کهن هنگامی که نخستین لرزش سخن به لبهایم آمد از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم"خداوندگارا من بنده توام.اراده ی پنهان تو قانون من است و تا ابد تو را فرمان بردارم"
اما خدا پاسخی نداد و مانند طوفانی سهمگین گذشت.
آنگاه پس از هزار سال از کوه مقدس بالا رفتم و باز با خدا گفتم" آفریدگارا من آفریده توام. تو مرا از گل ساختی و من همه چیز را از تو دارم."
اما خدا پاسخی نداد و مانند هزار بال تیزپرواز گذشت.
آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم" ای پدر من فرزند توام تو با رحمت ومحبت مرا به دنیا آوردی. ومن با محبت و عبادت ملکوت تو را به ارث می برم."
اما خدا پاسخی نداد و مانند مهی که تپه های دور دست را می پوشاند گذشت.
آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالارفتم و با خدا گفتم " ای خدای من، ای آرمان و سرانجام من، من دیروز توام و تو فردای منی. من ریشه توام در خاک و تو گلاله منی در آسمان، و ما با هم در برابر خورشید می بالیم"
آنگاه خدا بر من خمید و در گوشم سخنان شیرینی به نجوا گفت،و مانند دریایی که جویباری را در بر می گیرد مرا در بر گرفت.
و هنگامی که به دره ها و دشت ها فرودآمدم خدا هم آنجا بود.
بر گرفته از کتاب پیامبر و دیوانه...........جبران خلیل جبران
+ نکته هاااااااا
نظر شما چی هست؟؟
- قبل از ازدواج،خوب چشمانتان را باز کنید وپس از ازدواج، چشمانتان را نیمه بسته نگه دارید
- به خاطر پول ازدواج نکنید چون می توانید پول را به بهای ارزانتری به دست آورید.
- فقط یک خوشبختی ابدی وجود دارد: دوست داشتن ودوست داشته شدن.
- برای خوشبخت بودن در کنار یک مرد باید کلی او را بفهمید وکمی به او عشق بورزید. در حالی که برای خوشبخت بودن در کنار یک زن باید کلی به او عشق بورزید و اصلا تلاشی در جهت فهمیدنش انجام نداد!!!!!
- زنان به این امید با مردان ازدواج می کنند که آنان را تغییر دهند.در حالی که مردان به این امید با زنان ازدواج می کنند که آنان تغییر نکنند. از این رو هر دو پس از ازدواج به نحو اجتناب ناپذیری ناامید وسرخورده می شود.
- اگر زوج ها بدانند که گاهی پس از یک طوفان آرامش قدم به زندگی مشترکشان می گذارد،هرگز به فکر طلاق و جدایی نمی افتند.
- شما با فردی ازدواج نمی کنید که قادر به زندگی در کنارشهستید یلکه با فردی ازدواج می کنید که بدون او قادر به زندگی نیستید.
- همواره به یاد داشته باشید که یک ازدواج موفق بر دو اصل استوار است:١_ پیدا کردن همسری مناسب ٢_ تلاش در جهت تبدیل شدن به همسری مناسب.
- پایه و اساس هر ازدواج موفقی روی درک و تفاهم دو جانبه استوار است.
- ازدواج مانند یک حساب بانکی است.اگر در آن پول بگذارید سود بیشتری به شما تعلق می گیرد ولی اگر از آن پول برداشت کنید سود کمتری به شما تعلق می گیرد.
- زمانی که یک زوج جوان لبخند می زنند همه علت آنرا می دانند. ولی زمانی که یک زوج میانسال لبخند می زنند هیچکس نمی تواند علت آنرا درک کند!
- در هنگام انتخاب مرد مناسب برای ازدواج به سراغ فردی بروید که اگر همجنس خودتان بود می توانستید او را به عنوان دوست خوب برگزینید.
- ازدواج از سه سهم عشق وهفت سهم بخشش وگذشت تشکیل شده است.
- در ازدواج وزندگی مشترک هرگز به دنبال مهار یکدیگر نباشد چون در ان صورت هیچ یک به رشد و تعالی نخواهید رسید
- اگر عاشق کسی هستید اورا آزاد بگذارید اگر به سوی شما برگشت یعنی متعلق به شما است ولی اگر به سوی شما برنگشت یعنی هرگز متعلق به شما نبوده است.
شما به همسرتان به خطر زیبایی ظاهری اش عشق نمی ورزید بلکه او را زیبا می بینید چون عاشقش هستید.........
مورد ١۵ رو به شخصه تجربه کردم البته قبلا شنیده بودم اما باور نکرده بودم.....
اما حالا که اتفاق افتاده.....
+ وقت اضافی برای خدا
..:: وقت اضافی برای خدا ::.. |
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره!
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم!
چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامهها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!
خنده داره اینطور نیست؟
دارید میخندید؟
دارید فکر میکنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلیها را از لیست خود پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره |
+ تولد یک چهلم..............
سلام دوستان
دیروز تولدم بود ،یک زمستان خشک و تفت زده به انتظار منقتم خون حسین
همه ارادتم به حسین علیه السلام تنها اشکیست که در قفای اهل بیت اسیرش می ریزم
یا اباعبدلله....
کجای این شهر احساس غربت می کنی،کجای این شهر هست که خاطرات گزنده ای در اون داری ...!!!
آیا جایی نیست که بهترین سرمایه ها تو از دست دادی یا جایی که حامی زندگی تو درون خاک سرد اسیر گذاشتی...
چیکار میکنی؟! فرار می کنی ..... بی اعتنا رد می شی؟!! یا...........
اونی که با خاطراتش زندگی می کنه با اونها راه میره و می خواد جای خالی خیلی چیزها رو با اونها پر کنه همه جای این شهر ،توی تمام این جاده ها احساس غربت خواهد کرد..
می خواهم پیش سلطان قلبم یه اعترافی کنم
من:مهدیه
دیگه نمی خوام اون روزها برام تکرار بشه،نمی خوام تو شهر خودم تو تمام این جاده های اسیر: " اسیر ادمها" غریب باشم می خوام از گذشته از تمام لحظه ها حتی در این لحظه فقط و فقط
همان تجربه ای رو که تو عشق و دوست داشتن و رفاقت بدست آوردم با خودم همراه کنم.
سلطان قلبم
کسی جز تو حالم رو نفهمید،غربتم رو ندید و با من همراهی نکرد
با همه بی مهری ها و اندوه ها نه متنفرم نه عشقم رو به هیچ باختم و نه احساسم بی ارزش جلوه گر شده...
همه این روزها می گذره " پس با شرافت باش"
سلطان قلبم
یاد آن معلم به خیر که گفت : وقتی کسی بیمار میشه برای او ارزوی شفا می کنی
پس وقتی کسی به تو بی اعتنایی می کنه از روی غرور و حسد ، چرا ناراحت می شی او هم بیمار هست برای او هم شفا آرزو کن...
هم اون چیزهایی که به تو احساس تو ضربه زد همین ها بود وپس
" از چه رو غمگینی
دل خوشی ها کم نیست "
کجای این شهر بیشتر احساس غربت می کنی ،آیا جایی نیست که بهترین خاطراتت شکل گرفتند چون با تلخ کامی پایان گرفتند
سلطان قلبم
اگر باور اینکه تو همیشه در کنار م هستی هر روز قوی تر و نمایان تر نمی شد،شاید من الان اینجا پیش تو نبودم
"من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پیدا نمی شدی تو شاید که مرده بودم"
سلطان قلبم
خدای مهربانم ای که آغاز و پایان همه خوبی ها با توست...
دریاب در این عشق و بهایی که پرداختم.... بهایی به نام جوانی
قربانگاه چیزی جز تدبیری برای آنچه از گذشته برای آینده ام اندوخته بودم نبود حقیقت این است
" عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست"
خداوند لبخندی زد و گفت: مهدیه کجای این شهر احساس غربت می کنی
بگذار آسمان شهر تو باشد
بگذار تمام این وسعتهای ناب شهر تو باشد
بگذار قلب تو شهر عشقی باشد که به تو دادم تا در این غربت دنیا پناهگاه صبوری تو باشد.
درها را باز کن تا او بیاید....
سلطان قلبم..................
خدا و من و محبوب
+ دیگران.......
ما کسانی که به فکرمان هستند را به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند. و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برایمان گریه نمی کنند. این حقیقت زندگی است . قصه ها را گفته ایم چیزی نمانده برای گفتن فراموش نکن شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم: آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود
عجیب است ولی حقیقت دارد. اگر این را بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست.
مرا بسپار به یادت به وقت بارش باران گر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستی خدا ان جاست دعایم کن که من تنهاترین تنها نمانم
کاش میشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت، تا که روزی معشوق از دست نرود
میدانی که خاصیت عشق این است زمانی که دانستی و دانست این راز را، هر دو گریزان میشوید
نمیدانم چه رازیست
بذار خیال کنم تو دلتنگیات
غروب که می شه یاد من می افتی

بیا با پاک ترین سلام عشق
آشتی کنیم
بیا با بنفشه های لب جوی
آشتی کنیم
بیا ازحسرت و غم دیگه باهم
حرف نزنیم
بیا برخنده ی این صبح بهار
خنده کنیم
تو مالک تمام احساسم هستی
تمام عشقم
تمام احساس ناب دست نخورده ام
که حاضر نیستم،
حتی ذره ای از آن را
با هیچکس تقسیم کنم
با هیچکس
جز تو .
نه ،
احساسم را با تو تقسیم نمیکنم بلکه
آن را به تو تقدیم میکنم
تمام احساسم را
تمام عشقم را
من برای سالها مینویسم...سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند...
افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود
همیشه یکی بود یکی نبود ...
+ از رنجی که می بریم
از رنجی که می بریم.....
داستان آدمهایی مثل ما ، داستان امروز و دیروز نیست......داستان فردایی هست که نیومده و تعریف گذشته تنها رنجش نیست راهی هست که باید ما رو به کمال برسونه ، نه اینکه فقط طی بشه.
این نوشته وگفته رو قبلا هم به تو گفتم تا حقیقت امر و حال من برای تو روشن بشه .....
من دارم گذشته رو با همه آدمهاش فراموش میکنم با تجربه ای که کسب کردم که عشق هرگز نمی میرد.....
اما خواستم دنیای بزرگتری رو به تو نشون بدم و این مهم است اگر خوب فکر کنی....
دیگه هیچ کس مثل خدا برای درد و دل کردن بهتر ین نیست وقتی با او هستم تو راحتتر در قلب من می نشینی محبوب من
دارم علامتهای سوال زندگیم رو کم میکنم
فقط خواستم بدونی آدمها اگر میدونستن با سرمایه های معنوی که خدا بهشون داده بهتر می تونن همدیگرو بپذیرن ...
بپذیرن خودشون رو یا خوشبختی دیگران رو به دنبال خراب کردن زندگی کسی نمیرفتن ....
دنبال پاره کردن رشته هایی که قلبها رو بهم پیوند میده.... برحذر باش.
بارها و بارها از تو خواستم بیای تا با هم حرف بزنیم تا دیگران نتونن فرصت پیدا کنن فکرت و قلبت رو نسبت به من آلوده کنن... و حتی برای من...
امشب زغمت میان خون خواهم خفت
وزبستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت
روزهشتم
شبی از فرط اندوه دست به آسمان برده محبوب خویش را خواستم
گفتم: دستم را بگیر از این رنجی که میبرم رهایم کن
گفت:این دست اگر ناجی بود زخم پریشان خویش را مرهم می گذاشت...سر برزانو گذاشت و گریست
.
.
.
هنوز از خاطر من نرفته آن شب....محبوب من چرا؟؟؟؟؟؟
روز هشتم است وخدا ترا برای من آفرید....
به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته ،آهسته تر از صدای بال پروانه ها به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند ، بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی، چون فریاد دوستت دارم نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد فریاد دوستت دارم را میتوان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم. دوستت دارم. فردای دیروزت را رها کن دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد تا با هم...
+ هفت نصیحت........
• گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)
• باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
• اگرکسی اشتباه کردآن رابه پوشان (مثل شب)
• وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
• متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
• بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
• اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه )
+ همه چیز درست میشود...
در لحظه شادی، پروردگار را ستایش کن. حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچ کس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.
در لحظه سختی، فقط از خداوند کمک بخواه. او بهترین فریادرس است و همیشه با تو و در کنار توست.
در لحظه حیرانی و گمراهی، فقط خدا را جست و جو کن. او هدایت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چرا که تنها او از پیدا و نهان باخبر است.
در لحظه آرامش، معبود را مناجات کن. او تنها اجابت کننده دعاهاست. برای همه دعا کن به خصوص برای کسانی که در حقشان بدی کرده ای و همینطور برای کسانی که با تو مشکل دارند و در آخر، برای خواسته های خودت دعا کن، او همه را گوش می دهد.
در لحظه نا امیدی، امیدت به خدا باشد. او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که "این نیز بگذرد."
در لحظه تنهایی، پروردگار را صدا بزن. او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی. فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایی هاست.
در لحظه نیاز، حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا "نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت، در حالی که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت." و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.
در لحظه های دردناک، به خداوند اعتماد کن. او بهترین معتمد است و هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.
در لحظه موفقیت، از خدا فزونی ایمان بخواه و بدان که این مرحله نیز پایان راه نیست بلکه آغازی است برای برداشتن گام های بعدی. در هر قدم بر ایمان خود بیفزا.
در لحظه دلشکستگی، دلت را به خدا بده. او بهترین مونس است، همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی شکند.
در لحظه عاشقی، خالق عشق را در نظر داشته باش. باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.
در لحظه نگرانی و دلواپسی، از ذکرش غافل نشو چون "یاد خدا آرام بخش دل هاست." همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست. پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه پیروزی، از معبود، تواضع و فروتنی طلب کن. از غرور بپرهیز که بزرگ ترین اشتباه است.
در لحظه شکست، مطمئن باش خداوند دست تو را گرفته است و نمی گذارد زمین بخوری مگر آن که خودت دست او را رها کنی. هر شکستی باید مقدمه ای برای پیروزی باشد.
در لحظه ضعف و ناتوانی، از قادر مطلق توانایی بخواه. هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.
در لحظه کار، به خدا تکیه کن. او محکم ترین تکیه گاه و پشتیبان است. هر کاری را با نام او شروع کن. بکوش، پشتکار داشته باش، سپس همه چیز را به خدا واگذار کن. کسی که خود حرکت می کند، خداوند به او برکت می دهد.
در لحظه تاریکی، با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.
در لحظه پریشانی، به خداوند پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است.
در لحظه دلتنگی، با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.
همیشه و در هر حال پروردگار را با صدای آرام و با احترام بخوان. او قدرت و ظرفیت انجام هر کاری را دارد. توجه ات را از خود و خلق برداشته و به وی معطوف کن. خداوند تو را عاشقانه، بدون هیچ قید و شرطی دوست می دارد و هیچ چیز نمی تواند از شدت این عشق بکاهد. او در لحظه های خواب و بیداری، اضطراب و آرامش، کار و تفریح و خلاصه در هر موقعیت و شرایطی مراقب تو و لطفش شامل حالت است. به معبود بیندیش، ایمانت را محکم کن و از او آمرزش بخواه. همه چیز درست می شود. *
+ عشق و عدم.....
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم ترا با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی یا عاقلی
یک آن چو من عاشق شدم
دنیا همان یک لحظه بود
زان دم چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی یا عاقلی............
+ بهشت و جهنم...

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.
+ زن بودن..........
زن بودن
زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی...در محبسی به نام بکارت زندانی است
و تو...او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد
رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع. قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد
که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد.
+ و خدایی که در این نزدیکی ست.....(دست نوشته)
به نام آغازگر آفرینش
به نام آنکه موروثی نیست
به نام انکه خون و خاک برایش یکیست...
به نام الله.....
به نام قدرت و حکمت و رحمت....
آنچه بدان ایمان آوردم.
بازهم نوار خاطراتم را مرور کردم شاید در زندگی معامله گر خوبی نبودم شاید....
اما در جایی بسیار دور افتاده دور از چشم غیر ... در قلبم با خدا معامله کردم بخاطری
یک عشق و پیروز شدم و پیروز خواهم ماند
نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چون من عشقمم را با هیچ چیز معامله نکردم گرچه او نه مرا بلکه عشقم را به نگاه
آلوده ای فرو خت شاید درست نباشد اما میگویم تا بدانند سکوت نشانه فریب خوردن یا
ندیدن اشتباهات شما نیست.
من بخشیده ام بسیار قبل تر از این...
"گرتو نمی پسندی تغییر ده قضا را"
به امید بازگشت آنکه خدا به اسم او مرا راه نشان راه خویش کرد.
+ این دیوانگیست.....
این دیوانگیست ... که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم...
این دیوانگیست ... که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم...
این دیوانگیست ... که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم ...
این دیوانگیست ... که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است...
این دیوانگیست ... که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم ....
این دیوانگیست ...
که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده است... این دیوانگیست ... که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم...
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم...
و به یاد داشته باشیم که همیشه...
شانس های دیگری هم هستند دوستی های دیگری هم هستند عشق های دیگری هم هستند تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم... امیدوارم این طور باشه
+ اشکها و فرارها...(دست نوشته)


← صفحه بعد


نظرات ()